تبليغاتX
نوشته های تنهایی من
نوشتن را دوست دارم و چون تنهام همیشه تنهایهامو می نویسم

قدمهایت بر شنهای نرم کویر استنوشتهاي تنهايي من
لطافت آنها تو را به یاد آب خنک و شنهای خیس ساحل میندازد
چه زیباست و قشنگ است که از صحرا میتوانی دریا را ببینی
خانه های ویران اطرافش را ببین ،حتماً کسی آنجا بوده
با آن که پیکر آنها زیر خاک است ولی یادشان در دلهاست و از این آفتاب سوزان سوخته خاطراتند خاطراتی که زندگی بخشند.
قدمهایت خسته است و آهی سنگین در سینه پس آه میکشی تا قدمهایت بیاسایند.
با یاد دریا آب می نوشی و دریا دریا آب و دیگر تشنه نیستی و صحرا صحرا خاطره با خود داری پس تنها نیستی بیشتر از همیشه و کمتر از فردا.
دیروزی که خسته از راه بودی امروزی که برایت پر خاطره است و فردایی که در انتظار طلوعش هستی تا محکمتر از همیشه قدم برداری و فریاد پیروزی سر دهی
بر روی خاک مینشینی داغ و سوزان مثل روزهای اول عشق و چه با احساس خاک را لمس میکنی ،دستت را میان شنها می بری و مشتی خاک بر میداری
اما...
تمام ذرات خاک بر زمین میریزند
و فریاد میزنند که تو نیز خود را خاک کن و آن وقت است که همیشه با مایی و دستانت پر تر از پر است.
و چه شاد است هر روزت.
و لبخندت گرچه دروغین است ولی لبخند است
و این صحرا چه زیبا و قشنگ ،گرچه صحراست ولی مرا به یاد دریا می اندازد
و دوباره آه و اینبار میدوی تا به آنچه می خواهی برسی
صحرا به تو می خندد و تو نیز لبخند میزنی و خاکها را به آسمان می پاشی
در کویر خود را میبینی ،دریا ، ساحل ،آسمان ،شن...
پس تو تنها نیستی
و همراهت اشکهای توست که با لبخند مسرت همراه است
و تو همان غریب آشنایی
و آن آشنا خود تو هستی
پس یاریش کن

هر شب آسمانت پرستاره
و امشب بسیار تاریک
چون ماهشان خواب است
ماهشان تویی
خسته ای از بی خوابی
و خوشحالی که برای هدفی بیداری کشیده ای
تو همیشه در حال پرواز در اوجی
تو همیشه می درخشی
تو همیشه ماهی

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 10:45 قبل از ظهر | لينک  | 

دیشب بر روی بالشی از اشکهایش خوابید.

اشکهایش نیز با او غریبی می کردند ،آری حتی اشکهایش.

 و دلش از دست همه شکسته است ،حتی خدا.

همیشه در خلوت، دستهایش لرزان و اشکهایش روان ،((یک مرد همیشه تنهاست)).او فکر میکرد که بالاخره باید به این تنهایی عادت کند ولی فکر کنم که نتوانست و او از تنهایی هم تنهاتر شد ،تنهای تنهای تنها.نوشتهای تنهایی من

کسی تجربه دیدن اشکهایش را ندارد ولی کاش می شد کسی در خلوت او بود تا سوزنده ترین هق هق گریه را بشنود ،ای کاش.

شاید به خاطر دل بزرگش است که همه چهره خندان او را می بینند

 

نوشتهای تنهایی من

((لعنت بر این نقاب ،نقاب اجباری))

 

او شکستن کسی را دوست ندارد و غمگین ترین روز برای او روزیست که صدای شکستن کسی را بشنود ،به خاطر همین است که همیشه شکسته است.

گاهی وقتها به رفتن و تنها گذاشتن همه فکر میکند ولی نه او نمی تواند ((اگر من نباشم کی به درد دل این همه دلای پر درد گوش میده)) ولی کاش می پرسید :((کی به درد دل من گوش میده)).

آی مرد حرفت درست ولی هیچ وقت خودت را تنها نگذار ،هیچکس با تو نیست حتی نزدیکترین کسانت.

فقط سوالم این است:

((تو چرا با آنهایی))

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 11:40 قبل از ظهر | لينک  | 

و چرا باد وزیدنوشتهای تنهایی من

                  عشق را دارو ندارم همه ی زندگیم را دزدید

و چرا طوفان شد

                  دوستی در پس خود خواهیها پنهان شد

قطره اشکی ریخت

                 ناگهان سیل شد و سد غرورم را ریخت

 

     ((بد تر از مرگ ؟ خوشا مرگ)) که باران بارید

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 9:57 قبل از ظهر | لينک  | 

همگی آرامندنوشتهای تنهایی من

                  گل و پروانه و بلبل همه در خواب خدا می بینند

باد او هم خواب است

                  همه در سبزی آرامش نوریست که او بیدار است

نور را میبینم

                 نور سبزیست که از هر نفست می چینم

در پس سبزی نور

                  گرمی و وسعت عشق است تو را می بینم

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 9:44 قبل از ظهر | لينک  | 

سلام به تمامی بچه های با معرفت و شرمنده از این که خیلی وقته که نمی تونم به شما سر بزنم

راستش این آخر آخریا داشتم احساس میکردم که معتاد به اینترنت شدم .

و این مدتی که نبودم کلا دچار مشکی بزرگی شده بودم که شکر خدا داره حل میشه.

حالا بازم میام و به تک تک بچه های با معرفت مرامم رو ثابت میکنم

به امید اون روز

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 5:33 بعد از ظهر | لينک  | 

دیوار کعبه شکافته شد و زنی اجازه ورود یافت ،ورود به جایگاه نوشتهای تنهایی من

خداوندی خدا ،او داخل خانه کعبه نبود ،او در عرش منتظر بود و ملائکه ،فرشتگان مقرب ،همه و همه منتظر بودند .

و علی ورودش را بسم الله گفت

خدا نیز گریه کرد

علی جان به دیار نا مردی و بی وفایی خوش آمدی

خدا دستور سجده فرمود و همه عالم سجده کردند حتی ابلیس

علی چشم گشود و محمد(ص) را دید که بوسه بارانش نوشتهای تنهایی منمیکرد

فرشتگان ذکر لا فتی الا علی را از ازل حفظ بودند

ناد علیاً مظهر العجائب

تجده عوناً لک فی النوائب

کل هم و غم سینجلی

بولایتک یا علی و یا علی و یا علی

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 12:25 بعد از ظهر | لينک  | 

  نوشتهای تنهایی من

زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشن،

پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت قرار گرفتی

بدون که ((خدا میخواد یه تصویر زیبا از تو ظاهر

 کنه))

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 5:31 بعد از ظهر | لينک  | 

غرب وحشی خود را با ایران بزرگ ما قیاس میکنی ولی بدان که اشتباه میکنی ، با این کارت با دم شیر بازی میکنی.مرگ بر 300

مرگ بر 300     <==>

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

                                                             عرض خود می بری و زحمت ما می داری

کاش قبل از ساختن این فیلم و قبل از کشیدن آن کاریکاتور و به حساب خود کوچک کردن ایرانیان بر سردر سازمان حقوق بشر یک نگاه می کردی ((پندار نیک ،گفتار نیک))مرگ بر 300

 

 

 

 

کاش ستونهای تخت جمشید و ارگ بم را می دیدی و کتاب گلستان و بوستان سعدی ،شفای ابن سینا ،شاهنامه فردوسی و ... را می خواندی.مرگ بر 300

 

کاش کتابهای مربوط به هشت سال جنگ ما را که در مقابل کل ابرقدرتهای جهان مردانه ایستاده بودیم ،مرور می کردی.

کاش ...

         مرگ بر 300 دانلود کنید

         مرگ بر 300 دانلود کنید

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 11:51 بعد از ظهر | لينک  | 

نوشتهای تنهایی منهیاهوی یک نوار خالی

خروج صبح

و در دل غم از دست رفتن یک گل

و چرا روح معطر در ماه

و چرا عطر نفسهای مسیها در تو

و چرا گربه دشمن موش است

و چرا می ترسد

،غنچه از صاحب داس

نوشتهای تنهایی منمطمئن باش که در صبح مرا خورشیدی

فکر کردم که گنه نیست به خورشید کنی سجده عشق

چون به هر سجده به تو خواهد داد

دسته ای گل که نگهبان گلستان خدا صاحب اوست

و به کابوس شبم مژده صبحی

و به تاریکی شب خط سفیدی

که به دریای امید دل من وصل شدی

و به هر بازی این گردش گردون

و به هر ترفندش

یاد عشق تو به عمری نشود باز فراموش به ذهنم

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 9:7 قبل از ظهر | لينک  | 

یا فاطمه آن روزی که علی کفنت کرد سخترین روز زندگی نوشتهای تنهایی من

شیر خدا بود ،از طرفی فریادهای وای مادر زینب و حسن و حسین و از طرف دیگر دیدن جای مسمار در که تا آن لحظه به صورت راز بین تو و خدای تو باقی مانده بود.

و یاد فریاد های تو پشت در سوخته ،آتش به جان علی می انداخت ،دیگر هیچ چاهی طاقت شنیدن درد و دل او را نداشت .

شب هنگام که دیگر بچه ها ،خسته از گریه در فراقت به خواب می رفتند ،علی سر به دیوار می گذاشت و شانه هایی که در بزرگترین و خطرناکترین پیکارها نلرزیده بود ،چه معصومانه میلرزید.

دیگر کسی نبود که اشکهایش را پاک کند ،کاسه صبرش لبریز ،ولی روی لب ذکر ((الهی راضیم به رضای تو))را داشت.

و آرام زمزمه می کرد خدایا خودم دیدم که فاطمه ام چگونه بین در و دیوار ماند و فرزندم محسن را دیدم که مرا به کمک می طلبید.

غلاف شمشیر را دیدم ،پهلویش را و حسن بود که داد میزد پدر بگذار که من هم بگویم که در آن کوچه دیدم دست نامردی را که بالا رفت و صورت کبود مادرم را.

شهادت بانوی دو عالم اولین پشتیبان ولایت ،حضرت فاطمه زهرا(س) را به محضر امام زمان (عج) و عموم مسلمین جهان تسلیت عرض می کنم.

مکتوب شده به قلم مرتضی به وقت 11:35 بعد از ظهر | لينک  |